المحقق السبزواري

110

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

شد در حالى كه گردن نهاده است آسان و نرم و او را نافرمانى نيست . دست و پا و هر عضو او را به هرجانب كه مىكشى مضايقت و ممانعتى ندارد ؛ « ثمّ القى على الاعواد » پس ، انداخته شد بر چوبها - يعنى تابوت ؛ « رجيع وصب » مانند شتر تردّدكننده در سفرها كه قرين رنج و عنا « 1 » است ؛ « و نضو سقم » و همچو شتر لاغر بيمارى ؛ « تحمله حفدة الولدان و حشدة الإخوان » برمىدارند او را فرزندان [ 20 آ ] شتابنده يارىدهنده و برادران جمع شده ؛ « الى دار غربته » به سراى غربت او ؛ « و منقطع زورته » و جاى قطع شدن ديدن و زيارت او ؛ « حتّى اذا انصرف المشيّع » « 2 » تا آنكه چون بازگردد كسى كه به تشييع جنازهء او رفته بود ؛ « و رجع المتفجّع » و بازگردد آن مردى كه اندوه و غم‌خورنده بود بر آن ميّت . يعنى ، چون او را در قبر نهند و بازگردند . « أقعد فى حفرته نجيّا لبهتة السّؤال » نشانده مىشود در سوراخ قبر خود راز گوينده ، از حيرانى و بيهوشى كه او را عارض شده از هول سؤال منكر و نكير ؛ « و عثرة الامتحان » و به سبب لغزيدن و به سر در آمدن او در آزمايشى كه كنند او را فرشتگان در سؤال از اعتقادات ؛ « و اعظم ما هنالك بليّة نزل « 3 » الحميم و تصلية الجحيم و فورات السّعير » « 4 » و بزرگترين آنچه در آنجاست از روى محنت و مشقت ماحضر و پيش‌كش آب گرم جوشان جهنّم و درآوردن اوست در آتش سوزان دوزخ و جوشهاى آتش افروخته سوزاننده ؛ « لافترة مريحة » يعنى ، كافر و عاصى كه به عذاب دوزخ مبتلا شد در آنجا فتورى و سستى در عذاب [ ن ] مىشود كه او را راحت‌دهنده باشد . يعنى ، او را دمى راحت از عذاب نيست ؛ « و لا دعة مزيحة » و نه آراميدنى كه زايل‌كننده عذاب باشد ، « و لا قوّة حاجزة » و نه قوّتى كه مانع باشد از عقوبت ؛ « و لا موتة ناجزة » و نه مرگى كه به تعجيل درآيد تا او را از آن عذابها خلاصى حاصل شود ؛ « و لا سنة مسلّية » و نه خوابى اندك كه اندوه‌برنده و تسلىدهنده باشد .

--> ( 1 ) . زحمت و مشقت . ( 2 ) . در شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد قبل از عبارت « حتّى اذا انصرف المشيع » آمده : « و مفرد وحشته » . ( 3 ) . ابن ابى الحديد هم « نزل » و هم « نزول » را به كار برده است . استعمال نزل به نظر ارجح مىآيد ، چون كلام ملهم از آيهء 93 سورهء واقعه است كه چنين گويد : « فنزل من حميم و تصلية جحيم » . ( 4 ) . در نهج البلاغه ، چاپ فيض الاسلام بعد از « و فوزات السّعير » آمده است : « و سورات الزّفير . »